تبليغاتX
تجلی احساس


تجلی احساس

مطالب مختلف شعر

 

‌بسیاری را دوست می نامی

 اما كسي ترجمان واقعي واژه دوست است

كه در تنگناها زماني كه همه تو را ترك كردند

 
دستان اعتمادش

 
قوت شانه‌هاي تنهايي‌ات باشد.

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 18:48 توسط شهین| |

 

میلاد علی (ع) مبارک

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:27 توسط شهین| |

 

 

هر کجا رفتی پس از من

  محفلی شاد از تو روشن

 یاد من کن یاد من کن

هر کجا دیدی به بزمی

 عاشقی با لب گزیدن

 یاد من کن یاد من کن

 هر کجا سازی شنیدی

  از دلی رازی شنیدی

شعر و آوازی شنیدی

چون شدی گرم شنیدن

 وقت آه از دل کشیدن

 یاد من کن یاد من کن

یاد من کن یاد من کن

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 2:3 توسط شهین| |

 

 

 

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت:

 تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت:

چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

 و درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی.

 كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست.

مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است،

 او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.

 و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌

و سفرم‌ را كسی‌ نخواهددید؛

 جز آن‌ كه‌ باید.

مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود.

هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست.

 مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود.

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید.

 جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.

درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.

 زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.

مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.

 درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن.

مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.

گفت : هیچ‌ چیز ندارم.

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.

اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی،

 در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت

حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت.

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید

 و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!

 درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ،

و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست .

این داستان ترجمه ای است از حدیث شریف امیرالمومنین علیه السلام

"من عرف نفسه فقد عرف ربه"

 آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:40 توسط شهین| |

 



یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای

برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد

فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب

می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که

محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک

 جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.


- آهای، آقا پسر!


پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها

 را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:


- شما خدا هستید؟


- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!


- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

 



 

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:51 توسط شهین| |

 

چه ساده است امید

با شاخه گلی کوچک

باز می آید

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:34 توسط شهین| |

 

وقتی که تقدیر تنهاییست

چه سعادتیست

دوست نداشتن....

 

نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:7 توسط شهین| |

 


Some of the Best Moments in Life:

بهترين لحظات زندگي

* To fall in love.

عاشق شدن


* To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره

* To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد

* To go for a vacation to some pretty place.
به يه حاي خوشگل بريد براي مسافرت

* To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد

* To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بريد و به صداي بارش بارون گوش بديد

* To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !

* To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاک کنيد

* To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.

يه کسي که معمولا" زياد نميبيننش ولي دلتون مي خواد ببينيد بهتون تلفن کنه

·                                 To find money in a pant that you haven't used since last year .
توي يه شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کرديد پول پيدا کنيد

* To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
براي خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد


* Calls at midnight that last for hours.:))
تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه

* To laugh without a reason.
بدون دليل بخنديد


* To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف مي کنه

* To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of
hours.
از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم مي تونيد بخوابيد

* To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کنيد که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره

* To be part of a team.
عضو يک تيم باشيد


* To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد

* To make new friends.
دوستاي جديد پيدا کنيد


* To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person.
 وقتي "اونو" ميبينيد دلتون هري بريزه پايين !

* To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانتون سپري کنيد

* To see people that you like, feeling happy.
کساني رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد


* To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوي عطرش رو ميده

* See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده

* To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنيد


* To have somebody tell you that he/she loves you.
يکي رو داشته باشيدکه بدونيد دوستتون داره


* To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid things
done with stupid friends.
يادتون بياد که دوستاي احمقتون چه کار هاي احمقانه اي کردند و بخنديد و بخنيد و ....... بازم بخنديد

These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه هاي زندگي هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

  زندگي يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد.

 



 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 2:6 توسط شهین| |

 

 

پرسيدم:  چطور مي توان بهتر زندگي کرد 

جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و  بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر.

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی  كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن.

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست.

 نلسون ماندلا

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 1:40 توسط شهین| |

 

عید مولای عزیزم عید غدیر مبارک 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:13 توسط شهین| |

 

 

سلام خدا جون

میخواستم بگم خیلی دوستت دارم

برای همه چیز

چه آنهایی که فکر میکردم بده

و چه آنهایی که فکر میکردم خوبه

آنهایی که فکر میکردم بده منو ساخت

و آنهایی که فکر میکردم خوبه

ازش لذت بردم

 خدا جون

میخواستم بگم خیلی دوستت دارم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 23:22 توسط شهین| |

 

 

LOVE

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 1:0 توسط شهین| |

 

 

فرفی نمی کنه که گودال باشی یا برکه

اگر زلال باشی آسمان در توست !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:43 توسط شهین| |

 

 

۱۲ بهمن روز تلخی بود

روزی که مادرم جسم خاکی اش را ترک کرد

اما یاد و وجودش همواره با من است

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 1:29 توسط شهین| |

 
 
 
وقتي كسي نيست كه به اون فكر كني
 
به اسمان بيانديش
 
 
چون در اسمان كسي هست
 
كه به تو فكر مي كند
 
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:43 توسط شهین| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 1:20 توسط شهین| |

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 1:16 توسط شهین| |

انسان هم ميتونه دايره باشه هم يك خط راست.

 انتخاب با خودته. تا ابد دور خودت بچرخی يا تا بينهايت ادامه بدی

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:37 توسط شهین| |

 

 

ولادت امام رضا مبارک

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 0:50 توسط شهین| |

 

 
ارزش زندگي 
سخنراني در مجلسي كه صدها نفر در آن حضور داشتند يك اسكناس هزارتوماني نو و براق رو از جيبش در آورد و رو به حاضرين كرد و گفت : چه كسي مايل است اين هزارتوماني رو داشته باشد ؟؟ دست همه حاضرين بلند شد. سخنران گفت : بسيار خوب ، من اين اسكناس رو به يكي ازشماها خواهم داد ، ولي قبل از آن مي خواهم كاري بكنم ، سپس در برابر نگاههاي كنجكاو آنها اسكناس را در دستهايش مچاله كرد و بعد رو به حاضرين نمود و گفت : چه كسي هنوز مايل است اين اسكناس را داشته باشد ؟ باز دست همه حاضرين بلند شد. اين بار سخنران اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بار آن را لگد مال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد و دوباره ار حاضرين پرسيد : حالا چه كسي حاضر است صاحب اين اسكناس باشد ؟ باز دست همه بالا رفت . سخنران گفت : دوستان ، با بلاهايي كه من بر سر اين اسكناس در آوردم از ارزش آن چيزي كم نشد و همه شما هنوز خواهان آن هستيد ، زندگي واقعي هم همينطور است ، ما در بسياري از موارد با مشکلاتي مواجه مي شويم ، خم مي شويم ، مچاله مي شويم ، خاك آلود مي شويم ، و احساس مي كنيم به پشيزي نمي ارزيم ، ولي صرف نظر از اينكه چه بلايي سرمان آمده است ، هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم ، و هنوز هم براي افرادي كه دوستمان دارند و دوستشان داريم آدم با ارزشي هستيم ، پس روا نيست كه از قدر خود بكاهيم .

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:6 توسط شهین| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس